ماهی زلال پرست

نميدونم چمه ؟!

سلام .........

گر نگار من آن است که من می دانم ***** شيشه را در بغل سنگ نگه می دارد


چند روزيه که حال و هوام خيلی عوض شده ... دقيقآ‌نميدونم چمه ؟!؟!؟! فقط ميدونم که خيلی خوشحالم .... ميدونم که دارم عوض می شم . يا حداقل می خوام که يه آدم ديگه باشم .... خيلی خوبه مگه نه ؟؟؟؟
يکی ميگه : نکنه عاشق شدی ؟!
ميگمکه : آره ٬ می خوام عاشق باشم .... اما نه عاشق الکی .... نه عاشق يک نفر . و نه عاشق انسان عادی .
نميدونم چمه ؟؟!؟!؟!؟!
+ ماهی زلال پرست ; ۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()   

 

کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر کمی لطف بهم می کرديم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش دنيای ما شبی از اين شبها
غرق هر چيز که می خواهی و ميدانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعائی بکنيم
راز اين شعر همين مصرع پايانی بود


سلام..
اميدوارم که.....
راستشو به خواين به هيچی اميدوار نيستم...
از این همه تاخیرم معذرت می خوام ببخشید وقت نوشتن ندارم -حالمم خوبه- (!)
......

لحظه ها می گذرند و من در پی يک کلام ، هر چند ناسزا
روزها می گذرند و من همچنان در پی يک نگاه ، هر چند ناروا
عمر گران گذشت و من همچنان در پی يک لبخند ، هر چند تمسخر
هر چه می خواهند ميکنند و من ههچنان رقصان با نوای او
پرسان از خدای خويش که اين سرنوشت چيست؟


ببخشيد اما ديگه نمی دونم چی بنويسم....سعی می کنم زود تر بهتون بيام و سر بزنم
ممنونم...به اميد ديدار

+ ماهی زلال پرست ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٢