چه درديست در ميان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای ديگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
تا حالا شده در مورد يه موضوع مثلا يه کار اشتباه که انجام دادين بخوای با يه نفر درد و دل کنين ٬ بعدش به طرف هر کی ميری و شروع به حرف زدن ميکنی يا شروع ميکنه به سرزنش کردن تو و شروع ميکنه ساير عيب و ايراداتو رديف ميکنه ... يا بر عکس ٬ طرف هيچی حاليش نميشه و با تصديق های الکی و تعريفای الکی تر از تو ميخواد هر چه زودتر از شرت خلاص شه .... يا اينکه ميزنش به بی خيالی و مسخره بازی در آوردن که تو هم بی خيال شو و از اين حرفا .......
آخه آدم مگه چقدر تحمل داره .......؟؟؟؟
تا کی میتونه تو جمعی باشه که اصلا ازشون خوشش نمیاد ولی مجبوره که با اونا باشه چون کس دیگه ای نیست !!!!!
تا کی ميتونه با خودش خلوت کنه و با خودش درد و دل کنه ؟
خودش بگه و خودش بشنوه ؟!؟!؟!
خودش به خودش اميد بده و گريه کنه ؟؟؟؟
نميدونم ..............................
فقط اينو بگم که :
چه درديست در ميان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
...
سلام . . . .
بچه ها به جون خودم من اصلا از نوشته قبليم خوشم نمياد ...
ولی چه کنم که اين چيزا وجود داره ٬ و من با چشمای خودم ديدم !!!!!
نميدونم چرا اينجوری شده ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
؟
ای دوست ...
اين روزها
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ايم
که ديگر
وقت خيانت است ...